| |
ممکنه هر لحظه مرگت را ببینم سرباز
سخته این باور که داغت را ببینم سرباز
با هزاران آرزوهای قشنگت روزی
مرده باشی قاب عکست را ببینم سرباز
مادرم من با امید و آرزوها در سر
من نباشم سنگ قبرت را ببینم سرباز
توی دستت یک تفنگ و توی پایت چکمه
صبر کن تا من دو چشمت را ببینم سرباز
... ادامه...
|
|
|
آمده بودم کفشدوزک را تماشا کنم
خال خالک، خاله سوسکه بپر!
اما نمیپرید
و چشمهای منتظر ما گیج میشد
از دستهای سرد ما میسرید
روی برگهای شمعدانیها
و خالهای سیاهش را با خود میبرد
آمده بودم دختر بازیگوش جمعهها را ببینم
... ادامه... |
|